چقدر . . . #MVF#
چقدر سخت است وقتی جوانی را می بینی که کهنه ترین لباس تو را بر تن دارد و آن بهترین لباس اوست . چقدر دردناک است وقتی مادری را می بینی که خراب ترین میوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترین میوه مهمانی اش است . چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترین عروسک دختر توست . چقدر اَسَفناک است دستان بیرون از چادر دختری که سیاهیش بخاطر چنگ بر لباسان مردمی است که آن لباسان برای شب های گناه من و توست . چقدر سنگین است درد شرم پدری برای خرید کفش پسرش که این درد بخاطر غفلت من و توست . چقدر آسان می خندند مردمی که شادیشان بدلیل کار و تلاش بچه ایست که زباله های خانه من و تو را جمع می کند . چقدر سخت است دل کسی که غذایش را با ولع در مقابل کیسه به دوشی که روز ها و شاید هفته ها است که غذای گرم از گلویش پایین نرفته . میخورد چه ساده اند آدمانی که برای رفاه خود و به خیال درس و پول هزینه ها می کنند و به فرنگ می روند و کودکی بخاطر هزینه جراحی پدر شب و روز آجر به دوش می کشد . چه بی رحمند سیاستمدارانی که نازدانه هایشان در بهترین ماشین ها میان کوچه های پایتخت های اروپا می چرخند و استعداد های ما برای ادامه تحصیل شب کار می کند و روز درس می خواند .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط محمد واشقانی فراهانی
|
با سلام و عرض ادب خدمت شما بازدید کننده ی محترم و گرامی