اتمام ترم 2......

اتمام ترم ۲

سلام همکلاسی های عزیز و خوب. بالاخره ترم ۲ هم با همه ی سختی ها و خوشی ها و نا خوشی ها

و درس خوندن و نخوندناش تموم شد...........

و امیدوارم که همه تمامی دروس رو با نمره ای که خودشون لیاقتشو داشتند و یا به اندازه ی زحمتی که

برای اون درس کشیدن پاس کرده باشند . و همچنین این ۳ ماه تابستون رو مفید بگذرونند.

 

         تا ۱ مهر ۸۹ بدرود.................

 

                                              

حاشیه

نامم حاشیه است. در حاشیه زندگی میکنم و با حاشیه می ستیزم، من اهل حاشیه ام، آنجا که سرنیزه تیز خط زندگی در گلوگاه راس زمان فرورفته و شعاع زندگی از آن فاصله گرفته. حاشیه ای که از خود زندگی ته نشین و در بستر رود لگدمال شده. آنجا که شادی از پشت ویترین مغازه ها در چشمان دریایی کودکان معنا میشود و آرزو تا بلندای یک لباس پشمی میتازد و در برق یک کفش گم میشود!

  

من ساکن حاشیه ام آنجا که محبت در لرزش دستهای مادر و لغزش دستهای پینه بسته پدر بر صورت سرخ کودک می شکفد. آنجا که عشق خواب است و هدف نمردن! آنجا که بهار را از تک شکوفه درختی عریان و زمستان را از سرما معنی میکنند، پاییز با برگ ریزان زندگی می آید و تابستان در جگر سوختگی مادران پدیدار است، و فردا باز فلاکت!

من حاشیه نشینم، این را از قهقرای چشمانم، از وصله های تن پوشم و در میان زبری دستانم میشود فهمید. من اهل جایی هستم که در نقشه جغرافیا جایی ندارد و مردم آن را جز در ورای لبخندی نمی شناسند، آنجا که ملیت ننگ است و ماشینهای خاکروبه تنها نشان زندگی! آنجا که کودکانش تفاله های حیات را می خورند، فلاکت را می نوشند و محبت را در میان زباله ها می جویند!!! آنجا که دخترکانش عروسک نمی شناسند و پسرانش خاک و سنگ و چوب را همه هستی خویش می شناسند!

آنجا که تولد همزاد سرماست و همگام رنج و مرگ. آنجا که فریاد کودکان گرسنه سرود زندگی ست و نور حیات از دیوارهای حلبی می تابد.

آنجا که حاشیه یعنی حاشیه!!!

امضا: یک حاشیه نشین.

برخی رشته های دانشگاهی به طنز

....................................................................................................................................................................no data

2-مهندسی راه و ساختمان:

عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. دروس این رشته عبارتند از: بیل مقدماتی؟ بیلچه- روش های چیدن تیرآهن- فرمولاسیون درست کردن سیمان و .......


ادامه نوشته

خبر یا شایعه...؟؟!!

سلام همکلاسی های خوب.

جدیدا (البته نه زیادم جدیدا) سه شنبه .

بچه ها خبر دادند که امتحان مطلب افتاده ۱۷ خرداد.

خواهشا اگر کسی خبر دقیق و یا منبع موثقی داره

به همه و یا ازطریق وبلاگ خبر بده.

ممنون .

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكدگر ويرانه ميكردم .

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را اموش آندم

بر لب پيمانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده

پارع پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون  صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو

آواره و ديوانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش

بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

 

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !    عجب صبري خدا دارد !

داغ تنهایی

داغ تنهايي

داغ تنهايي

 

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم

سرد مهري بين كه كس بر آتشم آبي نزد

گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع

لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم

همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب

سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم

سوختم از آتش دل در ميان موج اشك

شور بختي بين كه در آغوش دريا سوختم

شمع و گل هر كدام از شعله‌اي در آتشند

در ميان پاكبازان، من نه تنها سوختم

جان پاك من "رهي" خورشيد عالم تاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم.

"رهي معيري"

مغز گذشت زمان را چگونه درک می‌کند؟

برای همه پیش می‌آید که به دوره‌ای از زمان فکر کنند و بعد از سرعت گذشت آن متحیر شوند و از خود بپرسند که پس آن زمان چگونه اینهمه سریع گذشت. همینطور همه تجربه داریم که زمان بسته به روحیه‌ی‌مان با سرعت‌ متفاوتی می‌گذرد. زمان خوشی معمولا به کوتاهی یک آه می‌گذرد و لحظه‌ها می‌دوند؛ در مقابل زمان انتظار به درازای ابدیت طول می‌کشد و ثانیه‌ها کشدار و تنبل خمیازه کشان کج و کوله راه می‌روند. گاه آنقدر از گذشتِ کند و یا تند زمان متحیر می‌شویم که تنها به گواهی ساعت‌ها و تقویم‌ها گذشت زمان را باور می‌کنیم. با این اوصاف واضح است که ادراک ما و یا به عبارتی درست‌تر اداراک مغز ما از زمان نسبی است و به عوامل بسیاری بستگی دارد.

ادامه نوشته

راز.......

راز اعداد در زبان انگلیسی چیست؟

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا در زبان انگلیسی اعداد به صورت ۱، ۲، ۳‌ و… نوشته می‌شوند؟ آیا می‌دانید که نوشتن هر یک از این اعداد یک دلیل دارد و آن تعداد زاویه‌های موجود در اعداد است.

ماجرا از این قرار است که به ازای هر عدد زاویه، آن عدد خوانده می‌شود؛ مثلا عدد ۱ چون تنها یک زاویه دارد، یک خوانده می‌شود. برای عدد ۲ چون دو زاویه دارد، دو خوانده می‌شود و…

برای درک بهتر به عکس زیر نگاه کنید:

راز اعداد در زبان انگلیسی چیست؟