درسی از بودا

می گويند بودا هر گاه با بی احترامی يا بد رفتاری کسی مواجه ميشده...از او تشکر می کرده !

وقتی علت را می پرسيدند.. بودا می گفته : زندگی آينه ای است که ما خود را در آن می بينيم. نوع رفتار ديگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است.

و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت. اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی!

بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل !!

 

سعی کن دریا باشی تا یه لیوان آب

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش  یه درس به یاد موندنی بده

راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .

شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "


پیر هندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب" 

چهارشنبه.سوری....

        چهارشنبه سوری.................

4shanbe-1big.jpg 

 

 

 

برخی از آیین های جشن سوری

 

بوته افروزی ، آب پاشی و آب بازی ، فالگوش نشینی ، قاشق زنی ، كوزه شكنی ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوری ، آجیل مشگل گشا ، شال اندازی ، شیر سنگی

از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاكی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین است .
مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد . ( بهرام فره وشی ، ص 43 )


                                  
ادامه نوشته

تنها زندگی من نیست!

تنها زندگی من نیست!

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم....

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد!

در طبقه هشتم جولی گریه می کرد،چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم دنی را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تابلکه کاری پیدا کند!

درطبقه پنجم آقای وانگ به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید بدون این که به فرزندانش توجه کند.

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با همسرش کتک کاری می کرد!

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود... زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هرکس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آن قدرها هم بد نبود!

حالا کسانی که همین الان دیدم دارند به من نگاه می کنند.

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضع شان آن قدرها هم بد نیست!!!!

 

گابریل گارسیما ماکز نویسنده ی کلمبیایی و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات

استاد جودو

استاد جودو


پسر بچه نه ساله ای تصمیم گرفت جودو یاد بگیرد. او دست چپش را دریک حادثه از دست داده بود ولی جودو را خیلی دوست داشت به همین دلیل پدرش او را نزد استاد جودوی ژاپنی معروفی برد و از او خواست تا به پسرش تعلیم دهد.

استاد قبول کرد. سه ماه گذشت اما پسر نمی دانست چرا استاد در این مدت فقط یک فن را به او یاد می دهد. یک روز نزد استاد رفت و با ادای احترام به او گفت: “استاد، چرا به من فنون بیشتری یاد نمی دهید؟”

استاد لبخندی زد و گفت: “همین یک حرکت برای تو کافی است.”

پسر جوابش را نگرفت ولی باز به تمرینش ادامه داد. چند ماه بعد استاد پسر را به اولین مسابقه برد. پسر در اولین مسابقه برنده شد. پدر و مادرش که از پیروزی بسیار شاد بودند، به شدت تشویقش می کردند.

پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد تا به مرحله نهایی رسید. حریف او یک پسر قوی هیکل بود که همه را با یک ضربه شکست داده بود. پسر می ترسید با او روبرو شود ولی استاد به او اطمینان داد که برنده خواهد شد. مسابقه آغاز شد و حریف یک ضربه محکم به پسر زد. پسر به زمین افتاد و از درد به خود پیچید. داور دستور قطع مسابقه را داد. ولی استاد مخالفت کرد و گفت: ”نه، مسابقه باید ادامه یابد.”

ادامه نوشته

هفت صحبت از بیل گیتس

هفت صحبت از بیل گیتس :

بیل گیتس رئیس مایکروسافت در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان های امریکا، خطاب به دانش آموزان گفت:

در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند، بیان کرد.

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست. در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رییس شما خیلی سختگیر تر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاع دیگری داشتند، از نظر آنها این کار ((یک فرصت)) بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد، ملال آور نبودند.

نظرسنجی

سلام به دوستان همکلاسی

کیا موافقن شنبه فیزیکو بپیچونیم؟(با توجه به اینکه

 استاد اصغری زاده به معدنیا گفته اگه هیچکدومتون

نیاین درس نمیگم).

فقط ریاضی ۵/۱۰ تا ۵/۱۲ بیایم.

لطفا تعداد کسایی که موافقن رو اعلام کنین.(با اسم

بذارین بدونیم کی میاد کی نمیاد).

جملاتی چند...

بهترین راه آماده شدن برای فردا ، این است که کار امروز را عالی انجام دهیم .

 در زندگی ، به چیزی اهمیت ندهید که بدون آن هم زندگی در جریان باشد .

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 امید ، درمانی است که شفا نمی دهد ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم .

 دانا به کار خود توکل می کند و نادان به آرزوی خویش .

ادامه نوشته

قضاوت

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده

 است...به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست

 اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.

 

 به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيق تر به من بگويي که ميزان ناشنوايي
 
 همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و
 
 جوابش را به من بگو...«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي
 
معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري
 
 تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق
 
 پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر
 
 است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر
 
 به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي
 
 نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و
 
 بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش
 
 گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:

«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»!
 
حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران
 
 نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

قضاوت کار سختی است پس در آن عجله نکنیم و محتاط باشیم

بجای خندیدن به راه رفتن کسی بهتر است

 ابتدا چندقدمی با کفشهای او راه برویم

نظر شما چیست ؟

حقیقتی کوچک

  

حقیقتی کوچک 

 

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 

(عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

 

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

 13+15+14+5+25= 72%

 

(رهبري) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

 

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 

(نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

 

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

 

کتاب و کتابخوانی

انسان های بزرگ می توانند دو دقیقه بدون هوا، دو هفته بدون آب و یک عمر بدون پول زندگی کنند، اما بدون "کتاب" نمی توانند حتی یک لحظه! زنده بمانند.

 

گاهی با خواندن یک کتاب می توان ره صد ساله را یک شبه پیمود، گاهی هم نمی شود.

 

کتاب ها همنشینان خردمندی هستند، که اگر بگوییم مردگانند; دروغ نگفته ایم و اگر بگوییم زندگانند; راست نگفته ایم!

 

جهنم تنهایی با کتاب بهشت می شود.

ادامه نوشته

چند داستان پندآموز


دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیلو چطوری؟ دختر کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد :
وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه
پسر سرخ شد وچیزی نگفت
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

دیـــــــــــــــــــــــــــــــــباچه زبان ترکــــــــــــــــــی آذری:

زبان آذربایجانی :    زبان بخش اعظمی از  شمال غرب ایران استانهای آذربایجان شرقی – آذربایجان غربی – اردبیل- زنجان وحتی بخشهای قابل توجهی ازمناطق مرکزی ایران ازجمله تهران .کرج.قزوین.همدان.استان مرکزی.گیلان وخراسان است.این زبان درخارج ازایران زبان رسمی جمهوری آذربایجان ومناطق گسترده ای  ازگرجستان .ترکمنستان.ازبکستان.قزاقستان واکراین است.ترکی آذربایجانی یکی ازشاخه های ترکی جنوبی است که میتوان آنرادرگروه غز وغزسلجوق نیزقرارداد.این زبان اززیرشاخه ها ی زبان اوغوز که زبان ساکنان آسیای مرکزی بودند محسوب میشود. زبان آذربا یجانی درجمهوری  آذربایجان تا  سال 1929 با الفبای عربی وازسال 1929تا1939 به بعدباالفبای لاتین وازسال  1939تا 1992با الفبای روسی و خط کریل نوشته میشد. درسال 1992 با تصویب پارلمان آذربایجان الفبای لاتین مجداداً الفبای رسمی این زبان شد. این زبان با زبان ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی – ازبک - نوگای- کومیک وگاگوز مشترکات زیادی دارد.

لهجه های زبان آذربایجانی:

-         لهجه باکو.شماخی.لنکران ومغان که درنواحی شرقی استفاده میشود.

-         لهجه قزاق .گنجه.قره باغ وآیروم که درنواحی غربی بکارمیرود.

 -   لهجه تبریز(آذربایجان ایران).نخجوان واردوباد که درنواحی جنوبی کاربرد دارد.

حالا اگر خواستید من می توانم هر بار یک سری از مکالمه های ضروری را همراه با ترجمه شان روی وبلاگ بگذارم . گفتم لازمتون میشه.